به بهانه اینکه نگذارم تنها بماند
چه زیباست در اوج ناامیدی انسانی را همراهی کردن
به بهانه امیدوار کردنش
و چه نامردانه است انسانی را دنبال خود کشیدن ،
عاشق کردنش
و در اوج تنهاییش رها کردنش و گفتن اینکه :
" دیگر تو را نمیخواهم ... "

سعید
ازت متنفرم
اینو بفهم
هر که با ما بود از ما گریخت
چند روزیست حالم دیدنیست
حالم از این و آن پرسیدنیست
گاه بر زمین ذل می زنم
گاه بر حافظ تفأل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم "
این اس ام اس رو برام فرستادی تا آب سردی بشه بر آتش درونم ، غافل از اینکه آتشی که به پا کردی و زندگی و تمام وجودم را سوزوندی با چند تا اس ام اس مثل این خاموش نمیشه .
نوشته بودی دوست نداری روزی که از این دنیا رفتی کسی بفهمه اما من به کسی که این خبر رو برام بیاره مژدگانی هم میدم .
ببین چه کردی که هر روز ، هر شب ، نه هر لحظه زندگی آرزوی مرگ تو را دارم ، نه راحت . نه نه نه ... زجر بکش ، آره زجر ... اشکهایی که من ریختم ، دردی رو که من تحمل کردم ، از خدا میخوام همه اینها مشمول حالت بشه و ببینم و بدونی که اینها مکافات اعمال خودته ...
سعید
عشق میخوای ؟
اینجا یه روزی عاشقی بود که بخاطر سعید حاضر بود هرکاری بکنه
محبت میخوای؟
اینجا کسی بود که دلش دریای محبت بود
همدم لحظه هات بود ، غم تو غم اون ، شادی تو شادی اون بود
اما تو چه کردی ؟
قدرشو دونستی ؟
نه نه نه ...
آتیش زدی و سوزوندی
فکر می کنی زنده هستم و زندگی می کنم . نه !
زنده هستم تا مرگ تو رو ببینم .
روزی که تو بمیری ، بعد من هم می میرم تا در اون لحظه آخر هم بهت ثابت کنم رسم عاشقی رو میدونم .

![]()
می بینی استاد
خیلی ها فقط بلدند حرف بزنند اما پای عمل که می رسند ....
میدونم الان توی گور تنت میلرزه ...
شاگردتم استاد ...
دنیا همینه !
جسارت خیلی کارها از آدمها گرفته شده ، یا باید زبون داشته باشی یا پول داشته باشی
یا یه قیافه قشنگ داشته باشی یا ...
خلاصه طفلکی اونایی که هیچ چیزی ندارند ...
پرسید : چند ؟
گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
![]()
دلم گرفته
از اونایی که میگن دوستت دارن اما معناشو نمیدونن ...
از اونایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن...
از اونایی که زیر بارون برات میمیرن ،
تا که آفتاب میشه همه چیز یادشون میره...
فدای دل خودم که تا گرمه و صدای تیک تاک تپشش هست
تو اوج غربت
تا اسم یار رو می شنوه
به احترامش قیام میکنه
و برای همیشه پرستیدنش سوگند رو به زبون جاری میکنه ...
می خوام توصیفش کنم
با تمام وجود ...
اما چطور ؟
زبونم از وصفش عاجزه .
به دنبال یه واژه هستم لابلای دست نوشته ها و بین خاطرات غبار گرفته ...
میخوام توصیفت کنم اما چگونه ؟
وقتی دستهام از گلهای رازقی خالیه ...
اما عزیزم
آخرین حرفهام ...
مواظب گرمی دلت باش
نذار کاری که زمستون با زمین کرد ...
سعید با من کرد ...
غرورت با دلت بکنه و نبودنت با من ...
![]()
![]()
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی که با حسرت و دود رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت مرده یی چشم پرآتشش را از دل گور بر چشم من دوخت ناله کردم که ای وای این اوست در دلم از نگاهش ، هراسی خنده ای بر لبانش گذر کرد که ای هوسران ، مرا می شناسی قلبم از فرط اندوه لرزید وای بر من ، که دیوانه بودم وای برمن ، که من کشتم او را وه که با او چه بیگانه بودم او به من دل سپرد و بجز رنج کی شد از عشق من حاصل او با غروری که چشم مرا بست پا نهادم به روی دل او من به او رنج و اندوه دادم من به خاک سیاهش نشاندم وای بر من ، خدایا ، خدایا من به آغوش گورش کشاندم در سکوت لبم ناله پیچید شعله شمع مستانه لرزید چشم من از تیرگیها قطره اشکی در آن چشم ها دید همچو طفلی پشیمان دویدم تا که در پایش افتم به خاری تا بگویم که دیوانه بودم می توانی به من رحمت آری دامنم شمع را سرنگون کرد چشم ها در سیاهی فرو رفت نالکه کردم مرو ، صبر کن ، صبر لیکن او رفت ، بی گفتگو رفت وای بر من ، که دیوانه بودم من به خاک سیاهش نشاندم وای بر من ، که من کشتم او را من به آغوش گورش کشاندم تهران ، مرداد 1333 فروغ فرخزاد هدایت اسطوره زندگی من است این روزها باز من ماندم و خاطرات گذشته. استاد عزیزم تنها همدم من در این روزها و شبهای تنهایی . 


رفیق من
سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم ، پیر تو ای جوونی

دیشب من بود و تنهایی . محفل همیشگی مان برقرار .
شب و تنهایی و غربت تو چشمام اشک پر از خون
یه دل شکستــه از یـار یــه دل پـر غــم و داغون
خاطرات گذشته دوباره نفس کشیدن رو برام سخت کرد .
یاد دوست عزیزی افتادم نوشته بود باور نمی کنم این وب سعید باشه...
اما اون نمی دونه که دنیای من وتوبا یه تلنگر کوچک تغییر کرد .
سیاهی ها عزم رفتن کردند و جاشون رو به سپیدی و روشنی دادند .
خوشبختی از در و دیوار می بارید . تو بودی و من .
قصه من و تو با تمام قصه ها فرق داشت .
اما مهم این بود که بودیم . با هم و درکنار هم .
دنیا با تمـــام غم و غصه هاش قشنگ بود .
چون تو بودی که سرمو رو شـونه هات میذاشتم ،
قصه غصه هامو گوش میدادی .
وقتی اشک می ریختم می گفتی گریه نکن ، اشک نریز .
وقتی یه مرد گریه می کنه طوفان به پا میشه .
مهربانم
بی تو من سرد و تنهام
با تو من دور از غمهام
با تو من هر شب هر روز
همیشه غرق رؤیام
اما نفرین به کسی که نتونست شادیهامون رو ببینه . نفرین ...
تقدیم به تو ...
من بی تو هیپچم
تو باورم نکن
خیسم ز گریـه
تنهـاترم نکـن
عاشـق نبودم
تا با تو سر کنم
آتــش نبــودم
خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم
اگه بی تو زنده بودم
تو بمـــــــون
که بی تو غصه می خورم
اگه دل به تو نبستم
اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات
پـــــــــرم
اگه شکوه دارم از تو
اگه بیقرارم از تو
تو بمــــــون
که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره
به تو میرسم دوباره
اگه عاشقــــــم
بهانه ام تویی
دل کنده بودم
از همزبونیت
پنهون نکردی
از من نشونیت
من پا کشیـــدم
ازعهد بسته ام
تو پا فشــردی
بر مهربـونیت
اگه همزبون نبودم
اگه مهربون نبودم
چه کنـــم دل این
دل شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم
اگه پر نمی گشودم
به تو بستـــم این
دو بال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو
اگه بیقـــرارم از تو
تو بمــــون
که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره
به تو میرسم دوباره
اگه عاشقـــــــــم
بهـانـه ام تـویــی
![]()
خواننده : محسن یگانه
حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کس که تو را دید به چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت
تقدیم به حمید ، بهترین در زندگیم
دوست من :
دوری ، عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت می دهد
مثل باد که یک کبریت را خاموش می کند ولی شعله های آتش را بزرگتر می کند .

سال ۸۶ هم به پایان رسید ، با همه خوبی ها و بدیهاش ، اشک ها و خنده هاش . چه بسا بعضی ها از شادیمون شاد بودند و بعضی ها هم منتظر فرصت که اشکمـون رو در بیارند . اما همه چیز میگذره و فقط خاطره خوبیها و بدیها میمونه . حالا بشین فکر کن ببین تو ضرر کردی یا من . امسال عید نوروز با بودن حمید قشنگ تر از همیشه میشه . امیدوارم برای شما هم سال جدید ، سالی پر از خوبی ، موفقیت و خیر و برکت باشه .

دلاتون شاد شاد
کسی باور ندارد گریه های بی صدایم را
کسی هرگز نمی فهمد بهای گریه هایم را
چه میداند کسی شب تا سحر بیدار می مانم
که بی او می شمارم دردهای بی دوایم را
سلام به دوستان عزیز
میدونم تعجب کردید که سعید و این وبلاگ !![]()
اما فقط خواستم به همه شما عزیزان بگم ما آدمها می تونیم در عین حالی که عاشقیم معشوق باشیم ، هم می تونیم محبوب باشیم هم منفور ، هم می تونیم ... ![]()
بگذریم خواستم به همه شما نشون بدم من توی هر سبکی که خواسته باشم می تونم بنویسم اما مهم اینه اون چیزی رو بنویسم که دوستان عزیزم بپسندند . اکر خوشتون نیومد بگید تا به سبک قبلیم برگردم .
دوست دارم سبکهای تندیس نفرت سعید بیکس تک و منحصر به فرد باشه . دوست دارم راهنماییم کنید .


